آخرین تفریح 4 نفره
جمعه 9 بهمن تصمیم گرفتیم بریم پارک تا برای آخرین بار یه گردش 4 نفره داشته باشیم و چون روزهای بعد از تولد هومان سرمون خیلی شلوغ میشه باران کمی بازی کنه . از قبل غذا رو آماده کردم و ظهر رفتیم پارک مورد علاقمون تو شهر خوش آب و هوای تفت خلاصه اینکه هوای خیلی خوبی بود و باران حسابی بازی کرد یه دوست هم پیدا کرد که خوش گذرونی اون روز رو براش چند برابر کرد

موقع ناهار یهو یه صدای میو میو از پشت سرمون اومد بعد متوجه جناب گربه شدیم که به نیت همسفره شدن با ما بدون هیچ ترسی تا نزدیک محل نشستنمون پیشروی کرده بود
اینم جناب گربه

پدر باران با دیدن گربه براش یه تیکه استخون انداخت و گفت یه چشمشم که کوره
باران : بابایی جلوش نگو ناراحت میشه
چند روز قبل به باران گفته بودم که اگه کسی نقص عضو داره نباید با تعجب نگاهش کنیم یا چیزی بگیم که باعث رنجشش بشه چون همه ی ادمها رو خدا افریده و همه قابل احترامند از اینکه میدیدم درسم روی دخترم تاثیرشو گذاشته بود خیلی خوشحال شدم
اینم یکی دیگه از گربه ها

خلاصه اینکه تا قبل رفتنمون کلی گربه دورمونو گرفته بودن و گربه پارتی داشتیم

اینم از آخرین تفریح 4 نفره مون جالب اینه که هر چی خانواده اطرافمون نشسته بودن نی نی داشتن فقط ما بی نینی بودیم




آخرین تفریح 4 نفره
